
یه آخر هفته من و چت جی پی تی رفتیم پارکِ سر کوچه که خیلی اتفاقی کنار پارکینگ بشقاب پرنده ها ، آیلین و دیدم
آیلین دوست فضاییمه
من و آیلین هر دومون توی مدرسه شبانه کاتولیک درس خوندیم ولی آیلین قبل از اینکه تحصیلشو تموم کنه مجبور شد برگرده
اون زمانی بود که بین قبیله های فضایی اختلاف افتاده بود و پدرش ازش خواست برای کمک به حل اختلافات خودشو سریع برسونه
اون تونست یه جلسه بین تمام سران قبایل فضایی برگزار کنه
باور نکردنیه که تونستم بعد این همه سال ببینمش
بشقاب پرنده ای که اون عقب پارک کرده ، همونیه که بعضی وقتا سوییچشو میپیچوند و با بچه های مدرسه میرفتیم دور دور
یه بار تا نزدیکای آندرومدا رفتیم
اون موقع جی پی اس نبود و توی مسیر برگشت اشتباهی انداختیم توی اتوبان سیاه چاله ۴۰۵ ، نزدیکای اگزیت دوازده بودیم که متوجه شدیم کنترل بشقاب پرنده دچار اختلال شده
هممون ترسیده بودیم
آیلین دکمه ایمرجنسی بشقاب پرنده که باعث میشد کنترل کامل بشقاب پرنده به دست برادر بزرگترش یعنی وایلین بیوفته رو از روی ناچاری زد ولی خب راه دیگه ای هم نداشتیم ، سیاهچاله ۴۰۵ جایی نبود که به این راحتیا بشه ازش بیرون اومد
آیلین بهم گفت به خاطر رازداری وایلین، هنوز هر هفته براش آدامس جرقه ای میخره